نظر علي الطالقاني
482
كاشف الأسرار ( فارسى )
كه ترجيح مرجوح بر راجح جايز است ، پس يقين نتواند نمود كه حضرت امير المؤمنين ( ع ) مأموم و خانهنشين باشد و آنان كه دانىاند امام و خليفه باشند . و هكذا همه دانند كه حادثند و مخلوقند و خالق نيستند و عاجزند و هر كسى به جهت خود معبودى اخذ كرده كه او را قادر و كامل داند و از او حاجت خواهد حتّى مثل فرعون كه ادعاى خدائى كردند . و ايضا بالفطره همه دانند كه جود خوب است و بخل بد است و ميانه روى خوب است و افراط و تفريط بد است و شكمپرستى و پرخورى و تنپرورى بد است و ذلّت و طمع بد است و شب و روز ميان دو پاى زن بودن بد است و كذب و ظلم و خلف عهد بد است و به هر كافرى يكى از اينها را نسبت دهى و يا به طفلى بدش آيد و چون عكس اينها را نسبت دهى خوشش آيد و مردم نيز همديگر را به مكارم اخلاق مدح نمايند و به صفات ذميمه مذمّت نمايند حتى اطفال و عوام و زنان . دليل ديگر آن كه آيا بايد عالم تكوين و عالم تكليف با هم موافق و مناسب باشند يا لازم ندارد و مىشود كه ضد همديگر باشند ؟ بديهى است كه اگر ضد همديگر باشند و با هم وفق ندهند نقض غرض لازم آيد و نقص و عجز و ظالم بودن خالق حكيم متعال لازم آيد ، تعالى عن ذلك ، و ارسال رسل و وضع شرايع و فرستادن كتب همه لغو و باطل باشد ، تعالى عن ذلك . درست بفهم كه چه گفتم و محكم بگير و حفظ كن آنچه گفتم كه در هيچ كتاب و تفسير نبينى . سؤال : اگر چنين است كه اينجا گفته آمد پس اين همه كفر و بطلان و خطا از كجا است ؟ جواب : باعث اين چند چيز است . يكى عمل به ظن و تخمين و اعتقاد ظنى . و يقين ندارند چنانچه فرمود أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ 33 ( فرقان ) ، يعنى آيا ديدى آنان را كه هوا و هوس خود را خداى خود و معبود خود گرفته و عمل به هوا و هوس مىكند . با آن كه در اخبار اهل بيت ( ع ) به تواتر رسيده كه كمتر از يقين چيزى ميان مردم قسمت نشده و به حس و تجربه هم معلوم است . پس از آن كه يقين به حق به اين كمى باشد از باطل چه پرسى ؟ خلاصه آنچه از مجملات فطرى گفتيم در مقام تشخيص صغريات اشتباه حاصل مىشود و به مظنّه عمل مىكنند و خداوند يكتا پيغمبران را از براى بيان و تميز همين صغريات فرستاده . مثلا همه گويند جود و كرم خوب است . اما اين كرم است يا نيست تميز آن مشكل است . و مثلا خدا و معبود هست ، آيا چيست ؟ يكى از روى حدس گفت او آفتاب